آزرده ترین سکوت

زمانی است که

تو

دروغ میگویی

و

من لبخند میزنم...


http://redh4t.persiangig.com/image/asd.jpg



تاريخ : پنج‌شنبه 08 اسفند 1392 | 09:40 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)
همیشه همه توی بن بست زندگی برمیگردن سراغ عشق اولشون اما


چه سخته اون روزی که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش…

 
 
 


تاريخ : سه‌شنبه 06 اسفند 1392 | 16:44 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)


وقتی به تو فکر می کنم

 

جاده می آید…

 


وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی…

 

 

تو و جاده در تنهایی من همدستید…


 

 


 

 



تاريخ : دوشنبه 05 اسفند 1392 | 15:12 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

از زندگی نا امید نیستم...

 

چون آن خدای که بخاطر لبخنددادن به گلها، آسمان را میگریاند،

 

حتماروزی برای "لبخند" من هم کاری خواهد کرد...



تاريخ : دوشنبه 05 اسفند 1392 | 15:07 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

تو را در باد گم کردم و به انتظار نشستم

و نمی دانستم مسافران باد را بازگشتی نیست . . .




تاريخ : دوشنبه 05 اسفند 1392 | 15:06 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

 
 
 
اینجا در دنیای من
 
 
گرگـــ ها هـــم افسردگی مفرطــ گرفته انــ...ـــد
 
دیگر گــــوسفند نمی گیرند
 
 
به نــــی چوپان دل می سپارند و گریــــه می کنند ...



تاريخ : سه‌شنبه 29 بهمن 1392 | 20:29 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

-خدایا...هرکسی به من بدی کرد


-هرکسی بد مرا گفت


-هرکسی غیبت مرا کرد


-کسی که دل مرا رنجاند


من امروز برای رضای تو همه را بخشیدم......






تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 18:13 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(1)







تلخ است ،

همه فکر کنند سرت شلوغ است ،

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی ..
.



تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 16:08 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه

از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است ..

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 15:54 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم 
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد... 

بقیه در ادامه مطلب....



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 27 بهمن 1392 | 23:39 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید