زندگی درست مثل نقاشی کردن است...

خطوط را با امید بکشید ...

اشتباهات را با آرامش پاک کنید...

قلم مو را در صبر غوطه ور کنید...

و با عشق رنگ بزنید...!



تاريخ : جمعه 08 آبان 1394 | 00:14 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

 



تاريخ : جمعه 24 مهر 1394 | 22:44 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)


  اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،محو طبیعت می شود،کمتر سخت می گیرد،می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،
 
  او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!

 او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.

  او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد



تاريخ : یکشنبه 19 مهر 1394 | 16:09 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

 مى‌خواستم به دنيا بيايم، در يك زايشگاه عمومى؛ پدربزرگم به مادرم گفت:
فقط بيمارستان خصوصى!
مادرم گفت: چرا؟
پدربزرگم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه سر كوچه‌مان؛ مادرم گفت:
فقط مدرسه غيرانتفاعى!
پدرم گفت: چرا؟
مادرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

به رشته انسانى علاقه داشتم؛ پدرم گفت:
فقط رياضى!
گفتم: چرا؟
پدرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم با دخترى ساده كه دوستش داشتم ازدواج كنم؛ خواهرم گفت:
مگر من بميرم.
گفتم: چرا؟
خواهرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم پول مراسم عروسى را سرمايه زندگى‌ام كنم؛ پدر و مادرم گفتند: مگر از روى نعش ما رد شوى.
گفتم: چرا؟
آنها گفتند:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم به اندازه جيبم خانه‌اى در پايين شهر اجاره كنم؛ مادرم گفت:
واى بر من.
گفتم: چرا؟
مادرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

اوّلين مهمانى بعد از عروسى‌مان بود. مى‌خواستم ساده باشد و صميمى؛ همسرم گفت:
شكست به همين زودى؟!
گفتم: چرا؟
همسرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم يك ماشين مدل پايين بخرم، در حد وسعم تا عصاى دستم باشد؛ همسرم گفت: خدا مرگم دهد.
گفتم: چرا؟
همسرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مى‌خواستم بميرم. بر سر قبرم بحث شد؛ پسرم گفت: پايين قبرستان.
زنم جيغ كشيد!
دخترم گفت: چه شده؟
زنم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

مُردم... برادرم براى مراسم ترحيمم مسجد ساده‌اى در نظر گرفت.
خواهرم اشك ريخت و گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌اى بر سر مزارم گذاشتند؛ اما برادرم گفت:
مردم چه مى‌گويند؟!

خودش سنگ قبرى برايم سفارش داد كه عكسم را رويش حك كرده بودند.
و حالا من در اينجا در حفره‌اى تنگ و تاريك، خانه‌اى دارم و تمام سرمايه‌ام براى ادامه زندگى، جمله‌اى بيش نبود؛
 «مردم چه مى‌گويند؟!»

مردمى كه عمرى نگران حرف‌هايشان بودم، حالا حتى لحظه‌اى هم نگران من نيستند!!!
كسانى كه براى خودشان زندگى مى‌كنند، از فرصت يك‌باره زندگى‌شان نهايت بهره و لذت را برده‌اند!
 لارو شفوكو




تاريخ : یکشنبه 19 مهر 1394 | 15:40 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)



تاريخ : سه‌شنبه 07 مهر 1394 | 22:32 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)


زندگی گلچینی از بهترین ها

"گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد"

دعواکن… ولی با کاغذت

اگرازکسی ناراحتی؛ یک کاغذبردارو یک مداد

هرچه خواستی به او بگویی,روی کاغذبنویس.

خواستی هم داد بکشی تنهاسایزکلماتت را بزرگ کن

نه صدایت را…

آرام که شدی،برگردوکاغذت رانگاه کن.

آنوقت خودت قضاوت کن

حالامیتوانی تمام خشم نوشته هایت رابا پاک کن عزیزت پاک کنی

دلی هم نشکانده ای, وجدانت را نیازرده ای.

خرجش همان مدادو پاک کن بود,نه بغض و پشیمانی

"گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد"..



تاريخ : سه‌شنبه 07 مهر 1394 | 22:27 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)



گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم
ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد
ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و
دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش
ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و
دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش
از گرما می نالیم
از سرما فرار میکنیم
در جمع ازشلوغی کلافه می شویم .
ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم .
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و
آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم .
شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم همه زندگی مان معجزه است .
همین که میخوابیم ،  بیدار می شویم نفس میکشیم ،
همین که خورشید طلوع میکند ؛ مهتاب میتابد ،
باران بی منت می بارد

 
تمام اینها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند .



تاريخ : سه‌شنبه 07 مهر 1394 | 22:16 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)


گاهی برو ... گاهی بمان

 گاهی بخند ... گاهی گریه كن

 گاهی قدم بزن ... گاهی سكوت كن

 گاهی اعتمادكن ... گاهی ببخش

 گاهی زندگی كن ... گاهی باوركن

 گاهی بزرگ باش ... گاهی كوچك باش

 گاهی چتر باش ... گاهی باران باش

 گاهی همه چیز ... گاهی هیچ چیز

* اما همیشه و همیشه انسان باش *



تاريخ : یکشنبه 05 مهر 1394 | 20:43 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)


خدایـــــــــــــا؛

بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛

بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛

  مرا ببخش ...





تاريخ : یکشنبه 05 مهر 1394 | 20:35 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)

دانلود آهنگ جدید امیر علی به نام حالا که رفتم

    ♫♫♫          ♫♫♫             ♫♫♫

دانلود آهنگ با کیفیت320

     ♫♫♫          ♫♫♫             ♫♫♫

دانلود آهنگ با کیفیت128

    ♫♫♫          ♫♫♫             ♫♫♫




تاريخ : یکشنبه 05 مهر 1394 | 20:03 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران