ماهیمون هی میخواست ی چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش،
نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم
شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن،
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو،
انقد بالاو پایین پرید،،، خسته شد... خوابید!
دیدم بهترین موقعس، تا خوابه دوباره بندازمش تو آب،
ولی الان چند ساعته بیدار نشده،،،
یعنی فک کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!!!

این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه...
دوستشون داریم و دوستمون دارن، ولی اونارو نمی فهمیم؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم...!!!



تاريخ : جمعه 24 مرداد 1393 | 21:48 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران