روزي
مجنون از روي سجاده شخصي عبور كرد

 

مرد
نماز را شكست وگفت:

 

مردك
در حال راز ونياز با خدا بودم؛چرا رشته را بريدي؟

 

مجنون
لبخندي زد وگفت:

 

عاشق
بنده اي بودم و تورا نديدم؛تو عاشق خدا بودي چطور مرا ديدي؟



تاريخ : چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 | 00:57 | نويسنده : paradiselove | ارسال نظر(1)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید