

زندگی گلچینی از بهترین ها
"گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد"
دعواکن… ولی با کاغذت
اگرازکسی ناراحتی؛ یک کاغذبردارو یک مداد
هرچه خواستی به او بگویی,روی کاغذبنویس.
خواستی هم داد بکشی تنهاسایزکلماتت را بزرگ کن
نه صدایت را…
آرام که شدی،برگردوکاغذت رانگاه کن.
آنوقت خودت قضاوت کن
حالامیتوانی تمام خشم نوشته هایت رابا پاک کن عزیزت پاک کنی
دلی هم نشکانده ای, وجدانت را نیازرده ای.
خرجش همان مدادو پاک کن بود,نه بغض و پشیمانی
"گاهی میتوان از کوره خشم پخته تربیرون آمد"..

گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم
ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد
ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و
دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش
ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و
دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش
از گرما می نالیم
از سرما فرار میکنیم
در جمع ازشلوغی کلافه می شویم .
ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم .
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و
آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم .
شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم همه زندگی مان معجزه است .
همین که میخوابیم ، بیدار می شویم نفس میکشیم ،
همین که خورشید طلوع میکند ؛ مهتاب میتابد ،
باران بی منت می بارد
تمام اینها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند .

گاهی برو ... گاهی بمان
گاهی بخند ... گاهی گریه كن
گاهی قدم بزن ... گاهی سكوت كن
گاهی اعتمادكن ... گاهی ببخش
گاهی زندگی كن ... گاهی باوركن
گاهی بزرگ باش ... گاهی كوچك باش
گاهی چتر باش ... گاهی باران باش
گاهی همه چیز ... گاهی هیچ چیز
* اما همیشه و همیشه انسان باش *

خدایـــــــــــــا؛
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم؛
بابت هر صبحی که بی سلام به تو آغاز کردم؛
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم؛
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم؛
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر را تو دانستم؛
مرا ببخش ...
A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.
یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد
که تموم دنیا از پیشت رفتن.
ღ❤ღ
life is a road and you are its passengers so
, be careful about the value of your times
, maybe you wont be in the road tomorrow
زندگی مثل یه جاده است ،
من و تو مسافراشیم ،
قدر لحظه ها رو بدونیم ،
ممکنه فردا نباشیم
بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
در ميان روزها از "روز دوم" بدم می آيد .....
روز دوم بیرحمترين روز است و با هيچکس شوخی ندارد ...
در روز دوم همه چيز منطقی ست ...
حقايق آشکار است و به هيچ وجه نميتوان سر ِخود را شيره ماليد..!!
مثلا ، روز اول مهر ...
هميشه روز خوبی بود ...
آغاز مدرسه بود و خوشحال بوديم ...
اما امان از روز دوم ...!!
روز دوم تازه میفهميديم که تابستان تمام شده است ...
يا مثلا روز دوم بازگشت از سفر ...
روز اول خستگی در میکنيم ، حمام میکنيم
اما روز دوم ، تازه میفهميم که سفر تمام شده است ...
طبيعت و بگو بخند با دوستان و عشق و حال تمام شده است ...
يا وقتی کسی از دنيا ميرود ...
روز اول ، خدا بيامرز است و روز دوم ، عزيز از دست رفته !!
و اما جدایی ...
روزِ اول شوکهايم و شايد حتی خود را آماده کنیم برای زندگی جديدی که در راه است ...
اما دريغ از روز دوم ...!!
تازه میفهميم کسی رفته...
تازه می فهميم حالمان خوب نيست ...
تازه می فهميم که تنهایی بد است
بايد روز دوم را خوابيد ...
بايد روز دوم را خورد ...
بايد روز دوم را مُرد ...
میدانی رفیق ؟ نه زیبایم . . . نه مهربان . . . فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . . فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . . صبورم و سنگین . . . سرگردان . . . مغرور . . . قانع . . . با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . . برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را ، هیچ ندارم . . . راهت را بگیر و برو . . . حوالی ما توقف ممنوع است . . .


